محمد باقر شريعتى سبزوارى
103
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
سپس به گونهء مجزا به حوزهء تصور آورديم . پس تعداد زيادى از مفردات تصورى ما در اصل قضيه بودهاند و پس از آن به شكل مفهوم مجزا مورد انديشه واقع شدهاند . و چنانكه مقدار زيادى از قضايا در اصل ، مفردات تصورى مىباشند ؛ مثل وحدت ، كثرت ، قوه و فعليت ، عليت و معلوليت كه از واجد بودن اشيا ، وحدت و كثرت را مىفهميم ، از تنوع اشيا و تصور تخم و مرغ ، قوه و فعليت را فهيمديم . 3 . چنانكه تركيب و تحليل را به نحوى كه در نكتهء دوم گفته شد در تصورات داريم همچنان در تصديقات و قضايا نيز داريم . ما در نخستين بار كه مىگفتيم مثلًا سياهى سياهى است ، سفيدى سياهى نيست ، اين امور را پذيرفته و تصديق كرده بوديم كه ، الف ) سلب وايجاب ( نفى و اثبات ) هر دو باهم روى يك قضيه نمىآيند و هر دو با هم از روى يك قضيه برداشته نمىشوند ( اصل امتناع اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين ) . نمىتوانيم بگوييم احمد ، انسان است و احمد ، انسان نيست و نه انسان است و نه انسان نيست ، زيرا اجتماع و ارتفاع دو نقيض ، محال است . ب ) هر چيز خودش براى خودش ثابت است . « احمد ، احمد است » و « خورشيد ، خورشيد است » . ج ) هيچ چيز خودش از خودش سلب نمىشود . انسان بودن از احمد قابل سلب نيست ، سياهى را از سياهى نمىتوان سلب كرد و گفت : سياهى ، سياهى نيست . د ) عرض بىموضوع نمىشود ، زيرا اعراض وجود مستقلى ندارند ، سياهى و سفيدى و شكل و رنگ بدون جسم و جرمى قابل تحقق نيستند ، همواره موضوع و محلى را مىطلبند . آيا شورى بدون مادهء نمك و شيرينى بدون جرم شيرين يافت مىشود ؟ ه ) معلول بىعلت نمىشود . اگر برگ درختى از شاخه مىافتد بىعلت نيست ، و همچنين يك سلسله بديهيات ديگر ؛ مانند بطلان تصادف ، وجود علم و شخصيت در وجود يك شخص خارجى . و اين نكته با بيان آينده روشنتر از اين به دست خواهد آمد . « 1 »
--> ( 1 ) . در اواخر اين مقاله آنجا كه از « تحليل تصديقى » سخن به ميان آيد ، راجع به اين بديهيات كه « بديهيات اوليهء تصديقيه » اصطلاحاً خوانده مىشود بحث نسبتاً مفصلترى خواهد شد ( م )